محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1024

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« و اگر به دشمن پشت كنيد » « از شما جدا مىشويم » « جدا شدن كسى كه فريفته نباشد » ابو دجانه شمشير بالا برد كه آن زن را بزند ولى دست نگهداشت . بعدها به دو گفتم : « همه كارهاى ترا ديدم يادت هست كه شمشير را كه براى آن زن فرود آورده بودى برگرفتى ؟ » گفت : « شمشير پيمبر گرامىتر از آن بود كه زنى را با آن بكشم » ابن اسحاق گويد : وقتى پيمبر خدا گفت : « كى اين شمشير را مىگيرد كه به حق آن وفا كند » چند كس برخاستند اما شمشير را به آنها نداد ، تا ابو دجانه سمك بن خرشه برخاست و گفت : « اى پيمبر حق اين شمشير چيست ؟ » گفت : « حق شمشير اين است كه چندان به دشمن بزنى تا كج شود . » ابو دجانه گفت : « اى پيمبر ، من به حق آن وفا مىكنم . » و پيمبر شمشير را به دو داد . گويد : ابو دجانه مردى شجاع بود و هنگام جنگ گردنفرازى مىكرد و وقتى سربند سرخ مىبست ، مردم مىدانستند كه وى شجاعانه جنگ مىكند و چون شمشير از دست پيمبر بگرفت ، سربند سرخ به سر بست و ميان دو صف مغرورانه رفت و آمد همى كرد . و چون پيمبر رفت و آمد مغرورانه وى را بديد گفت : « خدا اين گونه راه رفتن را دشمن دارد و مگر به هنگام جنگ . » و چنانى شد كه ابو سفيان يكى را فرستاد و گفت : « اى گروه اوس و خزرج - عموزادهء ما را به ما واگذاريد تا برويم كه ما را به جنگ شما نياز نيست . » و انصاريان جواب سخت دادند . محمد بن اسحاق گويد : « ابو عامر ، عبد عمرو بن صيفى ، كنيززادهء يكى از